معنی گفتگو
8 بازدید
[ گُ تُ ] (اِمص مرکب) مکالمت. (آنندراج). مباحثه. مجادله. گفت و شنود: نگر نرّه دیو اندرین جستجو چه جست و چه دید اندرین گفتگو. فردوسی. می اندر گفتگو آمد پس از گفتار جنگ آمد خم و خانه بچشم من همه تاریک و تنگ آمد. فرخی. و او کسی است که در حکم بر او غلبه نمی توان کرد و در شکست و بست با او گفتگو و برابری نمی توان نمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۰). همچو آن ابلیس و ذریات او با خدا در جنگ و اندر گفتگو.مولوی. گفتگو آیین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم.حافظ. و رجوع به گفتگوی و گفت و گوی شود.
کلمات همقافیه با «گفتگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر