معنی گشنگی
6 بازدید
[ گُ نَ / نِ ] (حامص) گرسنگی : اگرچه باده نه درخورد باشد آن کس را که در سرای خود از گشنگی مگس گیرد. ظهیرالدین فاریابی.[ گَ نَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان رودبار بخش کهنوج شهرستان جیرفت. واقع در ۳۰۰۰۰گزی باختری کهنوج و ۴۰۰۰گزی شمال راه مالرو کهنوج به گلاشکرد. ۲۵ تن سکنه دارد و مزرعهٔ هویره جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «گشنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر