معنی گشنه

معنی گشنه

11 بازدید
[ گُ نَ / نِ ] (ص) گسن. گسنه. گرسنه. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). گرسنه. (برهان) (جهانگیری). گرسنه و گسنه. (آنندراج): پس باد را بفرمود تا آن بساط را بنهاد و خانهٔ مکه را طواف کرد... پس از مکه بگذشت و از زمین حجاز بگذشت و راهگذارش در بیابان سبا بود و گرما سخت گرم بود و خلق تشنه و گشنه بودند. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). یار کارافتاده را یاری هم از یاران رسد گشنهٔ بی توشه را سیری هم از بریان رسد. بسحاق اطعمه. به دوران جهان دوری به دور خوان نمی ماند به چشم گشنگان شکلی به شکل نان نمی ماند. بسحاق اطعمه. کنون خود گشنه میمانم در این شهر که ترکان کرده اند آن غله تاراج. بسحاق اطعمه. ابر گشنگانید سمع و بصر چه سمع و بصر بلکه شیر و شکر. بسحاق اطعمه. و هرگاه که گشنه یا تشنه میشده اند به مقابر و مزارات اهل اللََّه میرفتند. (مزارات کرمان ص ۱۳۱).

کلمات هم‌قافیه با «گشنه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید