معنی گشسب

معنی گشسب

23 بازدید
[ گُ شَ ] (اِخ) همان گشتاسب است که پدر اسفندیار روئین تن باشد. (برهان). همان گشتاسب شاه پسر لهراسب است که اسفندیار پسر اوست و آئین زردشت پسندیده. (آنندراج). رجوع به گشتاسب شود.
[ گُ شَ ] (اِخ) نام یکی از نجبای دانشمند ایرانی. (ولف): چنین گفت گویا گشسب دبیر که ای نامداران برنا و پیر. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۷ ص ۲۰۹۷). بفرمود پس تا گشسب دبیر بیامد بر شاه مردم پذیر. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۷ ص ۲۱۲۱).
[ گُ شَ ] (اِخ) نام دانشمند ایرانی معروف در زمان بهرام گور. (ولف): فراوان بخندید از او شهریار بدو گفت نامم گشسب سوار. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۷ ص ۲۱۷۳). بیاید بجای دگر ماهیار همی ساخت کار گشسب سوار. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۷ ص ۲۱۷۱). مرا گر همی داد خواهی به کس همالم گشسب سوار است و بس. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۷ ص ۲۱۷۳).
[ گُ شَ ] (اِخ) نام یکی از نجبای ایران که پدربزرگ بهرام چوبین باشد. (ولف): چو استاد پیروز بر میمنه گشسب جهانجوی پیش بنه. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۳۴۰). ز بهرام بهرام پور گشسب سواری سرافراز پیچیده اسب. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۵۸۹).
[ گُ شَ ] (اِخ) نام یکی از نجبای ایرانی. (ولف) و بصورت ترکیب های ذیل: آیین گشسب. آذرگشسب. اشتاگشسب. بانوگشسب. کنداگشسب نیز آمده است : چو خرادبرزین و اشتاگشسب به فرمان نشستند هر دو بر اسب. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۹۱۰). چو خرادبرزین و اشتاگشسب فرودآمدند آن دو دانا ز اسب. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۹۱۲).
[ گُ شَ ] (ص) مخفف «گشنسب» رجوع به آذرگشسب شود. پهلوی وشنسب . (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). جهنده. خیزکننده. (از برهان). جهنده. (آنندراج). جهنده و خیزنده و آنرا گشسب نیز گفته اند. (انجمن آرای ناصری) (جهانگیری). این معنی بر اساسی نیست و همان گشسپ است.
[ گَ شَ ] (اِ) تفسیر اشراق باشد. (برهان). || پرست که مشتق از پرستیدن است چه ایزد گشسب خداپرست را گویند. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «گشسب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید