معنی گشتی
7 بازدید
[ گَ ] (ص نسبی، اِ) پاسبان. نگهبان و پاسبان شب. گزمه. پلیس که شب در گردش است. || خوشی و شادی. || صحت. تندرستی. || مسرور. شادمان. خوشحال. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «گشتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر