معنی گشتاسب
8 بازدید
[ گُ ] (اِخ) در اوستا و پارسی باستان ویشتاسپه (یونانی اوستاسپس)مرکب از دو جزء ویشته بمعنی از کار افتاده یا ترسو و محجوب و جزء دوم اسپه همان اسپ است. جمعاً یعنی دارندهٔ اسب از کار افتاده مورخان ایرانی و عرب نام او را «بشتاسب» و «بشتاسف» نیز ضبط کرده اند. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نام پادشاهی است معروف و او پدر اسفندیار روئین تن بود. گویند یکصدوشصت سال پادشاهی کرد و دین زردشت پذیرفت و چون زردشت کشته گردید بجای او منصوب شد و آیین زردشت را برپای داشت. (برهان). فردوسی نام دو پسر لهراسب را ذکر کرده، گشتاسب، زریر. در بندهش کتاب مذهبی مزدیسنا (پهلوی) فصل ۳۱، بند ۲۹، آمده: «لهراسب، گشتاسب و زریر و برادران دیگر بوجود آمدند». گشتاسب در اوستا ویشتاسپه ذکر شده (یعنی دارندهٔ اسب چموش). همین کلمه نزد یونانیان هوستاسپس گردیده، مورخان ایرانی و عرب نام او را «بشتاسب» و «بشتاسف» نیز ضبط کرده اند. لهراسب چون از تاج و تخت چشم پوشید، طبق وعدهٔ قبلی سلطنت را به فرزند هنرمند خود تفویض کرد: چو گشتاسب را داد لهراسب تخت فرودآمد از تخت و بربست رخت. و گشتاسب از آن پس طبق گفتار بندهش، فصل ۳۴ بند ۷ و نیز به قول فردوسی ۱۲۰ سال پادشاهی کرد اما لهراسب خود: به بلخ گزین شد بر آن «نوبهار» که یزدان پرستان آن روزگار مر آن خانه را داشتندی چنان که مر مکه را تازیان این زمان. (مزدیسنا تألیف محمد معین ص ۳۲۳). یکی نام گشتاسب و دیگر زریر که زیر آوریدی سر نره شیر.فردوسی. تارک گشتاسب یافت افسر لهراسب زال همایون به تخت سام برآمد.خاقانی. رجوع به یسنا ص ۱۰۵ و خرده اوستا ص ۳۱، ۳۲، ۴۰، ۵۵، ۶۰، ۱۳۲، ۲۲۴، ۲۲۷، ۲۲۸ و تاریخ سیستان ص ۳۴ و تاریخ گزیده ص ۶۵، ۹۵، ۹۸، ۸۱۸ و یشتهای پورداود ج ۲ ص ۸۵، ۸۷، ۱۰۶، ۱۵۷، ۱۸۴، ۲۰۷، ۲۰۹، ۲۱۴، ۲۱۵، ۲۱۹، ۲۲۹، ۲۴۸، ۲۶۶، ۲۷۳ و ۳۳۰ و فهرست مزدیسنا تألیف محمد معین و سبک شناسی بهار ج ۱ ص ۴، ۸، ۹، ۱۴، ۳۶ و ۱۱۸ و ج ۲ و ص ۲۴، ۲۳۱ و ۲۴۴ و فهرست فرهنگ ایران باستان شود.[ گُ ] (اِ) نام برزخی است که میان خلق و خالق باشد برای رسیدن فیض حق . (برهان). رجوع به گشتاسپ شود.
کلمات همقافیه با «گشتاسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر