معنی گشایش

معنی گشایش

16 بازدید
[ گُ یِ ] (اِمص) فرج. فتوح. گشاد. گشودن. فتح: فرج؛ گشایش و دور کردن اندوه را. (منتهی الارب): هرکه نخواهد همی گشایش کارش گو بشو و دست روزگار فروبند.رودکی. نخستین سخن کو گشایش کنم جهان آفرین را ستایش کنم.فردوسی. || توضیح و تبیین : چون گشایشهای دینی را ز لفظش بشنوی سخره زآن پس بر گشایشهای افلاطون کنی. ناصرخسرو. قصه چه کنم دراز بس باشد چون نیست گشایشی ز گفتارم. مسعودسعد. هیچ کس سر این ندانست. عبدالمسیح گفت: گشایش این سخن از حال من خیزد. (مجمل التواریخ و القصص). دوم باعث آن بود که از من یادگاری ماند، هرکه بخواهد از آنجا گشایشی بیابد مرا به دعای خیر یاد کند... (تذکرة الاولیاء عطار). از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف. حافظ. از آستان پیر مغان سر چرا کشم دولت در این سرا و گشایش در این در است. حافظ. مگر گشایش حافظ در این خرابی بود که بخشش ازلش در می مغان انداخت. حافظ. باشد که گشایشی پدید آید. (انیس الطالبین نسخهٔ خطی مؤلف ص ۱۱۸). هیچ قفلی نیست در بازار امکان بی کلید بستگیها را گشایش از در دلها طلب. صائب. || فتح : آغاز گشایش پارس به اول اسلام چنان بود که... (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۳). و همت وی همه ساله مصروف بودی به گشایش جهان تا همه جهان را بگرفت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۲).
[ گُ یِ ] (اِ) نام آهنگی است در موسیقی. رجوع به آهنگ شود.
[ گُ یِ ] (اِخ) مولانا... از جملهٔ ملایانی است که در سال ۸۴۲ هـ . ق . به اورامان سفر کرد تا مردم آنجا را قرآن تعلیم دهد. این ملا چشمانی ضعیف داشت. (از تاریخ کرد رشیدیاسمی ص ۱۲۲).
[ گُ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز واقع در ۳۵هزارگزی جنوب باختر مرکز سراسکند و ۲هزارگزی به خطآهن میانه به مراغه. منطقه ای است کوهستانی، هوای آن معتدل و دارای ۲۷۸ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ گُ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان از سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه، واقع در ۲۶هزارگزی جنوب خاوری مراغه و ۳هزارگزی جنوب خاوری مراغه به قره آغاج. هوای آن معتدل و دارای ۲۶۲ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانهٔ مردق و چشمه است. محصول آن غلات، چغندر، کرچک، بادام، توتون، نخود و زردآلو و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ گُ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ازومدل بخش ورزقان شهرستان اهر واقع در ۱۸هزارگزی شمال خاوری ورزقان و ۱۴هزارگزی ارابه رو تبریز به اهر. هوای آن معتدل و دارای ۱۴۲ تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غلات و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان گلیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «گشایش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید