معنی گشای
7 بازدید
[ گُ ] (نف) گشا. گشاینده. و با شادی، نهانی، دل، کشور، ملک، مشکل، کار و ... به صورت ترکیب آید: ایا ضمیر تو شادی گشای انده بند ایا قبول تو نعمت فزای و شادی کاه. امیرمعزی. سوم فیلسوفی نهانی گشای که باشد به راز فلک رهنمای.نظامی. که ملک جهان را ز فرهنگ و رای شد از قاف تا قاف کشورگشای.نظامی. خلف دیدهٔ سلغر ملک دولت و دین فلک آیت رحمت ملک ملک گشای. سعدی (طیبات). امیر عدوبند مشکل گشای جوابش بگفت از سر علم و رای. سعدی (بوستان). || (اِمص) گشودن. مقابل بند و بستن : چون شاعر و دبیر سخن گویند اندر او اضداد گرد آید، همچون شب و روز و گشای و بند مانند این عمل را متضاد خوانند. (ترجمان البلاغه رادویانی).
کلمات همقافیه با «گشای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر