معنی گشادهزبان
6 بازدید
[ گُ دَ / دِ زَ ] (ص مرکب) کنایه از مردم فصیح و بلیغ باشد. (برهان). کنایه از فصیح زبان. (انجمن آرا). بافصاحت. طلق اللسان : جوانی بیامد گشاده زبان سخن گفتن خوب و طبع روان.فردوسی. گشاده زبان و جوانیت هست سخن گفتن پهلوانیت هست.فردوسی. سخن گفت مرد گشاده زبان جهاندار شد زآن سخن بدگمان.فردوسی. شکر او گویدی جهان شب و روز همچو ما باشد ار گشاده زبان.فرخی. رجوع به گشاده و گشاده زبانی شود.
کلمات همقافیه با «گشادهزبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر