معنی گشادهروی
5 بازدید
[ گُ دَ / دِ ] (ص مرکب) آنکه حجاب ندارد. آنکه رو نبندد. || بشاش. خندان. شادان. طلق الوجه. (منتهی الارب): رسیدند بهرام و خسرو بهم گشاده یکی روی و دیگر دژم.فردوسی. || بشاش. خندان. شادان : گشاده روی باید بود یکچند که پای و سر نیاید هر دو در بند.نظامی. گشاده روی کنی همچو گل وداع مرا شکسته دل نکنی پیش عندلیبانم.صائب. رجوع به گشاده رو شود.
کلمات همقافیه با «گشادهروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر