معنی گشادهدست
7 بازدید
[ گُ دَ / دِ دَ ] (ص مرکب) جوانمرد. خیر. کریم. سخی. بذال. باسخاوت. طلق الیدین. (دستور اللغة): و عزیز مردی راست بود اندر عمل اما گشاده دست و شایگان نبود. (تاریخ سیستان). || نافذالامر. مبسوطالید: گشاده دست شوی در جهان به امر و به نهی گشاده دست شوی چون گشاده داری در. رضی الدین نیشابوری.
کلمات همقافیه با «گشادهدست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر