معنی واژه گستردنی
9 بازدید
[ گُ تَ دَ ] (ص لیاقت، اِ) چیزی که گسترند مثل فرش و قالی و امثال آن. (آنندراج). آنکه به زمین پهن کنند، چون: فرش و حصیر و امثال آن. آنچه لایق گستردن و درخور پهن کردن باشد. طِراز. فَراش. طَنو. وطاء [ وَ یا وِ ] . نَطع یا نِطع. مِهاد. مَفرَش. (منتهی الارب): همی بوی مشک آمد از خوردنی همان زیر زربفت گستردنی.فردوسی. ز پوشیدنی هم ز افکندنی ز گستردنی هم ز آگندنی.فردوسی. به کمتر خورش بس کن از خوردنی مجوی ار نباشدت گستردنی.فردوسی. ز زر و ز سیم و ز گستردنی ندیدند کس چیز جز خوردنی.اسدی. ز گستردنی بار سیصد هیون شراع و ستاره ده از گونه گون.اسدی.