معنی واژه گستاخ گشتن
5 بازدید
[ گُ گَ تَ ] (مص مرکب) جسور شدن. بی ادب گشتن : به می نیز گستاخ گشتم به شاه به پیر و جوان از می آید گناه.فردوسی. به مردی تو گستاخ گشتی چنین که مهتر شدی بر زمان و زمین.فردوسی. پس هادی شمّاخ طبیب را آن جایگاه فرستاد... تا با ادریس گستاخ گشت و یک باری ادریس نالیده (نالنده) گشت. (مجمل التواریخ و القصص چ بهار ص ۳۳۹). و رجوع به گستاخ شدن و گستاخ گردیدن شود.