معنی واژه گستاخ بودن
6 بازدید
[ گُ دَ ] (مص مرکب) بیحیا بودن. بی شرم بودن. وقیح بودن. || جسور بودن. جسارت ورزیدن : هر آن کس که او کار خسرو شنود به گیتی نبایدْشْ گستاخ بود.فردوسی. شب و روز با خویش در کاخ بود به گفتار با شاه گستاخ بود.فردوسی. امیرطاهر فریفته گشت تا برخاست با گروهی اندک و کسانی که گستاخ بودند گفتند نباید شد که امیر خلف مکار است. (تاریخ سیستان). بونعیم را گفت به غلامبارگی پیش ما آمده ای؟ جواب زفت بازداد و سخت گستاخ بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۷).