معنی واژه گستاخوار
7 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب، ق مرکب) گستاخ مانند. دلیرآسا. جسورگونه : بدین دل گرفته ست گستاخ وار به زرّ و به سیم اندرون خانمان.فرخی. بر در شوخی بنه شرم و خرد وآنگهی گستاخ وار اندر خرام.ناصرخسرو. چو شب درآمد گستاخ وار درشدند و بار خواستند. (اسکندرنامهٔ نسخهٔ سعید نفیسی). دماغ ما ز خرد نیستی اگر خالی نرانده ایمی گستاخ وار خر به خلاب. سوزنی. باشم گستاخ وار با تو که لاشی کند صد گنه این سری یک نظر آن سری. عمادی شهریاری. و گستاخ وار از پیش دامگاه کودکان پرید. (سندبادنامه). رجوع به گستاخ واری شود.