معنی گسارنده
6 بازدید
[ گُ رَ دَ / دِ ] (نف) دهندهٔ می. ساقی : می آورد چون هرچه بد خورده شد گسارندهٔ می ورا بَرده شد. فردوسی. گسارندهٔ باده و رود و ساز سیه چشم گلرخ بتان طراز.فردوسی. گسارنده آورد جام بلور نهادش ابر دست بهرام گور.فردوسی. و رجوع به گساردن شود.
کلمات همقافیه با «گسارنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر