معنی گسارده
6 بازدید
[ گُ دَ / دِ ] (ن مف) برطرف شده. از میان رفته. شکسته : اندوه من بروی تو بودی گسارده و آرام یافتی دل من از عطای تو. مسعودسعد. || گذاشته. (برهان). و رجوع به گساردن شود.
کلمات همقافیه با «گسارده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر