معنی گز کردن
14 بازدید
[ گَ کَ دَ ] (مص مرکب) به گز پیمودن. (غیاث) (آنندراج). پیمودن. ذرع کردن : راه رو را باک از پست و بلند راه نیست آسمان پیموده ام اکنون زمین گز میکنم. جعفربیک ولد بهزاد (از آنندراج). - خیابان گز کردن، کوچه گز کردن؛ بیهوده و بی مقصد راه رفتن. - امثال: صد بار گز کن یکبار پاره کن.
کلمات همقافیه با «گز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر