معنی گز زدن
6 بازدید
[ گَ زْ زَ دَ ] (مص مرکب) پیمودن به گز. (آنندراج) (بهار عجم): ببالای عروس نعتت و قد سخن بافی فروغ مهر و مه را کلک فکرم گز به کالا زد چو کوته آمدند این هر دو سر کالا سخن بافی نی قندم مساحت بر گلستان مسیحا زد. حکیم زلالی خوانساری.
کلمات همقافیه با «گز زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر