معنی گزین کردن

معنی گزین کردن

5 بازدید
[ گُ کَ دَ ] (مص مرکب) انتخاب کردن. برگزیدن. گزیدن. اصطفاء: ز لشکر گزین کرد پنجه هزار سوار و پیاده همه نامدار.فردوسی. گزین کرد شمشیرزن سی هزار همه نامدار از در کارزار.فردوسی. گزین کرد ازیشان ده و دو هزار سواران اسب افکن نامدار.فردوسی. مرد را نهمار خشم آمد از این غاو شنگی را به کف کردش گزین. طیان. با این بزرگی هر ضعیفی راه یابد سوی تو خویی گزین کردی چنانچون رادمردان گزین. فرخی. از آن پس چهل جفت یاره ز زر گزین کرد و صد گوشوار از گهر.اسدی. گزین کن جوانمردی و خوی نیک که این هر دو آن عادت مصطفی است. ناصرخسرو. چند کنی صحبت دنیا طلب صحبت یاری به از این کن گزین. ناصرخسرو. چهل پنجه هزاران مرد کاری گزین کرد از یلان کارزاری.نظامی. از این فیلسوفان گزین کرد هفت که بر خاطر کس خطایی نرفت.نظامی. تمامت خلایق را بشمار از شهر به صحرا آوردند و آنچه محترفه بود از آنجا گزین کرد. (جهانگشای جوینی). واقعاتی دیده بودی پیش از این که خدا خواهد مرا کردن گزین.مولوی. || ترجیح دادن : دار ملک خویش را ضایع چرا باید گذاشت مر سپاهان را چه باید کرد بر غزنین گزین. فرخی. آزادگان ز بنده نوازی که در تو هست کردند بندگیت به آزادگی گزین.سوزنی. || وجین کردن. پیراستن تاک رز بود و گزین کردن کشت. فرخو کردن. (فرهنگ اسدی نخجوانی).

کلمات هم‌قافیه با «گزین کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید