معنی گزنگو
6 بازدید
[ گَ زَ ] (اِ) بتهٔ خار که بر آن ترانگبین نشیند. (زمخشری در کلمهٔ طرنجبین). گزانگبین. (شعوری): اگر لازم آید ترا مسهلی مشو از گزنگو بدل غافلی. (شعوری ج ۲ ورق ۳۰۳). رجوع به گزنبو شود.
کلمات همقافیه با «گزنگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر