معنی گزنه

معنی گزنه

6 بازدید
[ گَ نَ / نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش حومهٔ شهرستان سنندج، واقع در ۲۰۰۰۰گزی جنوب باختری سنندج و ۳۰۰۰گزی باختر شوسهٔ سنندج به کرمانشاه، هوای آن سرد و دارای ۱۲۵ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ گَ نَ / نِ ] (اِ) کردی گزگزک ، گزگز، اورتیکا. گیاهی است علفی، از تیرهٔ گزنه، که برگهای دندانه دار آن پوشیده از کرکهای یک سلولی است و در آنها مایع سوزآوری ترشح میشود، از این لحاظ در موقع لمس کردن سوزش شدیدی احساس میگردد. رجوع شود به گل گلاب ص ۲۶۷. (حاشیهٔ برهان چ معین). انجره مرقوم که نام گیاهی است که به عضو آدمی چون برسد بگزد. (رشیدی). نباتی است که آن را انجره <۵۳۰۶۴۰۱۲۰۱۱۹۱۴۷۰۱>... خوانند و تخم آن را بزرالانجره، استسقا را نافع است. (برهان) (آنندراج). اقحوان. (تاج العروس). از جمله گزنه ها گزنه ای است که برگهای دندانه دار آن پوشیده از خارهای گزنده است. گلهای آن بسیار کوچک است و تشکیل خوشه های بزرگ میدهد. گلهای نر و مادهٔ آن جداست. گلهای نر دارای چهار کاسبرگ سبز و چهار پرچم است. گلهای ماده نیز دارای چهار کاسبرگ است که در میان آنها تخمدانی دارای یک برچه واقع شده و یک فندق میسازد. ممکن است گلهای نر و ماده بر روی یک پایه یا بر روی دو پایه باشند. انواع مهم این تیره عبارتند از: نوع گزنه یک پایه اورتیکا اورن و گزنهٔ دو پایهٔ اورتیکا دیوئیکا که در ساقه های خود رشتهٔ آبکشی طویل دارد و دانه های آن را انجره مینامند. (گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۶۷ و ۲۶۸).
[ گَ زَ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان لاریجان. (ترجمهٔ سفرنامهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۱۵۴). رجوع به گزنگ شود.
[ گَ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان باباجانی بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان، واقع در ۱۸۰۰۰گزی شمال باختری ده شیخ، کنار رودخانهٔ زمکان نزدیک مرز عراق. هوای آن گرم و دارای ۱۰۰ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانهٔ زمکان تأمین میشود. محصول مختصر آن غلات، حبوبات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. ساکنان طایفهٔ باباجانی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قاقازان بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین، واقع در ۳۷ هزارگزی شمال ضیاءآباد و ۳هزارگزی راه عمومی. هوای آن سرد و دارای ۲۹۲ تن سکنه است. آب آنجا بهار از رودخانهٔ کوهین و قنات تأمین میشود. و محصول آن غلات، عدس آبی و دیمی، انگور، یونجه و لبنیات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آن قالی، گلیم و جاجیم بافی است و راه آن از طریق کوهین ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).

کلمات هم‌قافیه با «گزنه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید