معنی گزانیدن
7 بازدید
[ گَ دَ ] (مص) گزیدن کنانیدن. (ناظم الاطباء). وادار به گزیدن کردن. اِعضاض. (منتهی الارب). || جفا کردن و ستم نمودن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «گزانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر