معنی گزافگو
5 بازدید
[ گُ / گِ / گَ ] (نف مرکب) گزاف گوی. گزافه گو. گزافه گوی. لاف زن. بیهوده گوی. خراص. (ملخص اللغات حسن خطیب): خردمندان دانستندی که نه چنان است و سری می جنبانیدند و پوشیده خنده میزدندی که وی گزافگوی است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۶). ویشان ز بد گزاف گویان خود را بسرشک دیده شویان.نظامی. زین عقل گزاف گوی پردعوی بگذار که شب گذشت ای ساقی.عطار. رجوع به گزاف گفتن شود.
کلمات همقافیه با «گزافگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر