معنی گزاشتن
6 بازدید
[ گُ تَ ] (مص) بجا آوردن. ادا کردن. رجوع به گذاردن و گذاشتن و گزاردن شود. - گزاشته آمدن؛ متروک ماندن : و بنده را آن خوشتر آید که امروز بر راه وی رفته آید و گزاشته نیاید. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «گزاشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر