معنی گزارنده

معنی گزارنده

3 بازدید
[ گُ رَ دَ / دِ ] (نف) (از: گزار + نده، پسوند اسم فاعل). گزراننده. || اداکننده و گوینده. (برهان) (آنندراج). گوینده. (ناظم الاطباء). شرح دهنده. بیان کننده : گزارنده را پیش بنشاندند همه نامه بر رودکی خواندند.فردوسی. گزارنده گفت این نه اندر خور است غلامی میان زنان اندر است.فردوسی. گزارنده صراف گوهرفروش سخن را به گوهر برآمود گوش.نظامی. گزارندهٔ گنج آراسته جواهر چنین داد از آن خواسته.نظامی. گزارندهٔ صرف این حسب حال ز پرده چنین مینماید خیال.نظامی. گزارندهٔ شرح آن مرزبان گزارش چنین آورد بر زبان.نظامی. - گزارندهٔ خواب؛ تعبیر کننده. معبر: گزارندهٔ خواب و دانا کسی به هر دانشی راه جسته بسی.فردوسی. گزارندهٔ خواب پاسخ نداد کزان داستانش نبود ایچ یاد.فردوسی. گزارندهٔ خواب را خواندند ردان را بر گاه بنشاندند.فردوسی. || نگارنده یعنی نقش کننده. (برهان) (آنندراج): گزارندهٔ پیکر این پرند گزارش چنین کرد با نقشبند.نظامی. || مأمور مالیات. تحصیلدار: گزارنده بردی به دیوان شاه از این بار بهری بهر چارماه.فردوسی. و برات به گزارندگان خراج برساند و در دیگر مالیاتها. (تاریخ قم ص ۱۵۱). برای هر یک از معانی فوق رجوع به گزاردن شود.

کلمات هم‌قافیه با «گزارنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید