معنی گزارده
8 بازدید
[ گُ دَ / دِ ] (ن مف) قرض و دین اداشده. (ناظم الاطباء). رجوع به گزاردن شود.
کلمات همقافیه با «گزارده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر