معنی گزار
7 بازدید
[ گُ ] (نف) گزارنده. اداکننده. رجوع به گزارنده شود. ترکیب ها: - پیام گزار. پیغام گزار. حقگزار. خوابگزار. شکرگزار. مصلحت گزار. نمازگزار و رجوع به گزاردن و هر یک از این مدخلها شود. || ترک کننده. (ناظم الاطباء). || (اِمص) ادا که از ادا کردن بمعنی قرض پس دادن و نماز کردن باشد. (برهان). || خواب هم بنظر آمده که در مقابل بیداری است. (برهان).[ گَ ] (اِ) نقش باریک و کم رنگ نقاشان و مصوران را نیز میگویند که اول میکشند بجهت اندام و اسلوب و بعد از آن رنگ آمیزی کرده پرداز میدهند. (برهان) (رشیدی) (غیاث).[ گُ ] (اِ) نشتر حجام و فصاد را گویند. (برهان) (رشیدی) (غیاث).
کلمات همقافیه با «گزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر