معنی گریوان
7 بازدید
[ گِ ری ] (اِ مرکب) گریبان. (آنندراج): و چیزی که در گریوان طلب کند نیابد. (تفسیر ابوالفتوح). رجوع به گریبان شود.[ گَ ری ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومهٔ شهرستان بجنورد، واقع در ۱۸ هزارگزی جنوب بجنورد و ۴ هزارگزی خاور شوسهٔ بجنورد به میان آباد. هوای آن معتدل و دارای ۱۷۴۳ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات، بنشن و تریاک و میوه و شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «گریوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر