معنی گریهزده
6 بازدید
[ گِ رْ یَ / یِ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) گریسته. به گریه افتاده : شمع ار چه بگریه جانگدازی میکرد گریه زده خنده مجازی میکرد. سعدی (رباعیات).
کلمات همقافیه با «گریهزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر