معنی گرینده
7 بازدید
[ گِ یَ دَ / دِ ] (نف) اشکریز. آنکه از دیده اشک ریزد. آنکه گریه کند: بختم آوخ که طفل گرینده است که به هر لحظه روش می بشود. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۶۹). چو از چشم گریندهٔ اشکبار بر آن خوابگه کرد لختی نثار.نظامی. ای بی رخ تو چو لاله زارم دیده گرینده چو ابر نوبهارم دیده. سعدی (رباعیات). و رجوع به گریه شود.
کلمات همقافیه با «گرینده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر