معنی گریزپا

معنی گریزپا

10 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب) گریزپای. غلام و کنیز که هر بار گریزد. (غیاث). || متوحش و رمنده. (آنندراج). آنکه عادت به گریختن دارد. گریزپای : بروید ای حریفان بکشید یار ما را بمن آورید آخر صنم گریزپا را. (کلیات شمس چ فروزانفر ج ۱ ص ۱۰۵). به چاک سینه نه مرهم پی دوا بندم ره فرار به صبر گریزپا بندم.ابوطالب کلیم. گرچه خود را به آب خواهد داد گو سرشک گریزپا بگریز. ظهوری (از آنندراج). || مجازاً بر چیز بی ثبات و ناپایدار اطلاق کنند. (آنندراج): می بر کف من نه که دلم پرتاب است وین عمر گریزپای چون سیماب است. سیدحسن غزنوی. گریزپاست نشاط جهان در این گلشن ز دست خود نگذاری تذرو مینا را. سلیم (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «گریزپا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «پا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید