معنی گریبان گرفتن

معنی گریبان گرفتن

5 بازدید
[ گِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) به گریبان چسبیدن. یخهٔ کسی را گرفتن. گلاویز شدن برای نبرد یا کشتی: تلبیب؛ گریبان گرفتن و کشیدن در خصومت. (منتهی الارب): بنزد هجیر آمد از دشت کین گریبانش بگرفت و زد بر زمین.فردوسی. خنده از بی خردی خیزد چون خندم چون خرد سخت گرفته ست گریبانم. ناصرخسرو. چو نتوان گرفتن گریبان جنگ سوی دامن آشتی یاز چنگ.اسدی. مؤذن گریبان گرفتش که هین سگ و مسجد ای فارغ از عقل و دین. سعدی (بوستان). شنیدم که فرزانه ای حق پرست گریبان گرفتش یکی رند مست. سعدی (بوستان). نگیرد هیچکس در دامن محشر گریبانت اگر دامان خود را جمع سازی غنچه وار اینجا. صائب. || به گریبان چسبیدن بخاطر معذرت و استغفار. (از آنندراج): اجل به عجز گریبان گرفته میگردد به صیدگاه نگاهی که من شکار شدم. حیاتی گیلانی (از آنندراج). رجوع به گریبان شود. || غالب شدن. فروگرفتن : سیم روز خوابش گریبان گرفت و در آب انداخت. (گلستان).

کلمات هم‌قافیه با «گریبان گرفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید