معنی گریبان کشیدن
6 بازدید
[ گِ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) گریبان کسی را گرفتن و کشیدن : بخلق و فریبش گریبان کشید بخانه درآوردش و خوان کشید. سعدی (بوستان). نه دل دامن دلستان میکشد که مهرش گریبان جان میکشد. سعدی (بوستان). بدست جذبه چو دلجویی رضای پدر ز هند سوی وطن میکشد گریبانم.صائب.
کلمات همقافیه با «گریبان کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر