معنی گریبان پاره کردن
7 بازدید
[ گِ رَ / رِ کَ دَ ] (مص مرکب) خرق گریبان. دریدن گریبان : بیا که گر بگریبان جان رسد دستم ز شوق پاره کنم تا به پیرهن چه رسد! سعدی (بدایع). || شکافتن. از هم دریدن : سنگ خارا را شرار من گریبان پاره کرد ساده لوح آن کس که میپوشد بخاکستر مرا. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گریبان پاره کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر