معنی گریبانی
6 بازدید
[ گِ ] (اِ مرکب) پیراهن و کرته که به عربی سربال خوانند. (برهان) (جهانگیری). لباس مخصوص اهل ولایت که دامن و آستین ندارد و بر روی قبا و چیکن پوشند برای زیب. (آنندراج): وز دست چو سنگ تو نمی یابد مؤذن بمثل یکی گریبانی.ناصرخسرو. چون نکوشی که بپوشی شکم و عورت دیگران را چه دهی خیره گریبانی. ناصرخسرو. چو بنمود در تسملو آن زره گریبانی از اوحدی گفت زه. نظام قاری (دیوان ص ۱۸۲). بنده را خلعت دهد صاحب برای بندگی چون گریبانی شود تو میشوی سرکش چرا. اسماعیل ایمانی (از آنندراج). || پوستی را نیز گویند که بر گریبان پوستین و کردی و کاتبی دوزند. (برهان).
کلمات همقافیه با «گریبانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر