معنی گری

معنی گری

68 بازدید
[ گَ ] (پسوند) از گر +ی (حاصل مصدر). اسم مصدرهای مختوم به گری بر دو قسم اند: الف -بخشی آنها هستند که بدون (ی) مورد استعمال دارند، مانند دادگری، بیدادگری، آهنگری، مسگری، آرایشگری، کیمیاگری، زرگری، خوالیگری؛ که دادگر، بیدادگر، مسگر، آرایشگر، کیمیاگر، زرگر و خوالیگر استعمال شده. در این نوع کلمات «ی» اسم مصدر به کلمات مختوم به پساوند «گر» (پساوند شغل، مبالغه) الحاق شده : یکی گفت ما را بخوالیگری بباید بَرِ شاه رفت آوری. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۱ ص ۳۵). و در نجوم و تقویم گری و مولودگری و فال گویی و آرایشگری بجد و هزل درو نرود. (قابوسنامه صص ۱۱۲ -۱۱۳). گر به چین از صورت رویت یکی نسخه برند بتگران چین همه توبه کنند از بتگری. امیر معزی نیشابوری (دیوان ص ۱۰۷). سامری گر زرگری بر صورت گوساله کرد کرد جادو چشم او بر چهرهٔ من زرگری. امیر معزی (ایضاً ص ۷۱۴). حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۳۱۵). خانهٔ شرع خراب است که ارباب صلاح در عمارت گری گنبد دستار خودند. طالب آملی (از دستور پهلوی ص ۱۰۱). ب -بخش دیگر آنها هستند که بدون «ی» مورد استعمال ندارند، مانند: قاضیگری، لوطیگری، وحشیگری، لاابالیگری، صوفیگری؛ که قاضیگر، لوطیگر، وحشیگر، لاابالیگر، صوفیگر نیامده : قاضی بوالهیثم پوشیده گفت و وی فراخ مزاح بود: ای ابوالقاسم! یاد دار که قوادی به از قاضیگری است. (تاریخ بیهقی از امثال و حکم دهخدا: قوادی به از). «روی لوطیگری این کار را انجام بده». «وحشیگری نکن». «لاابالیگری را کنار بگذار». در قدیم بجا «گری» در این نوع کلمات همان «ی» اسم مصدر استعمال میشد: قاضیی، صوفیی؛ بعدها چون تلفظ دو «ی» را ثقیل دانسته اند، بجای «ی» اسم مصدر گری را آوردند که افادهٔ همان معنی کند. (اسم مصدر -حاصل مصدر تألیف دکتر معین صص ۸۵ -۸۶): شه از خواب دوشینه سر برگرفت نیایشگری کردن از سرگرفت.نظامی. نهادی کلاه کیانی ز سر بخدمتگری چست بستی کمر.نظامی. گرچه بشعر اندرون ز کدیه گری نیست من بچنین شعر بر دلش بگرایم.سوزنی. نخوردم بحیلت گری مال کس. سعدی (بوستان). که من بجلوه گری پای زشت می پوشم نه پر و بال نگارین همی کنم اظهار.سعدی. گویند که دوش شحنگان تتری دزدی بگرفتند به صد حیله گری. سعدی (رباعیات).
[ گَ ] (اِ) هر پیمانه را گویند خواه جریب که پیمانهٔ زمین است و خواه گز که زمین و جامه و امثال آن بدان پیمایند و گز کنند و خواه کیله که پیمانهٔ غله است و خواه پنگان که پیمانهٔ ساعت باشد و آن جامی است از مس و در بن آن سوراخی کنند بعنوانی که چون آن را بر زیر آب گذارند بعد از گذشتن یک ساعت نجومی پر آب میشود و به ته آب می نشیند. (برهان) (آنندراج). جریب. (مهذب الاسماء) (السامی): و بر جهان برین جملت... خراج نهاد، کشته های غله بوم، از یک گری زمین خراج یک درم سیم نقره. زمین رزبوم از یک گری زمین خراج هشت درم. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۳). عشق تو همچون قلک خرمن شادی بداد صد کس را یک قفیز یک کس را صد گری. سنایی. باش تا چون چشم ترکان تنگ گردد گور تو گرچه خود را گور سازی در مسافت ده گری. سنایی. زانکه امثال مرا بی شاعری بسیار داد کاخهای چار پوشش باغهای چل گری. انوری (از آنندراج). چرخ است و خوشه ای بزکاتش مدار چشم کان صاع کو دهد دو گری یک قفیز نیست. خاقانی. || اندکی از ساعت شب روزی را نیز گری گویند و آن بیست و دو دقیقه و سی ثانیه ساعت باشد. (برهان).
[ گَ ] (حامص) (از: گر +ی حاصل مصدر، اسم معنی) (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). گر بودن یعنی علت جرب داشتن. (برهان) (آنندراج).
[ گِ ] (اِ) گره باشد اعم از گره ریسمان و چوب و امثال آن. (برهان) (آنندراج).
[ گَ ] (اِ) گردن که بعربی جید خوانند و از این جهت است که بخیهٔ جامه را گریبان میگویند یعنی نگه دارندهٔ گردن، چه بان بمعنی نگاه دارنده است و در دیگ بریان پلاو نیز محاذی گردن گوسفند بریان را گریگاه خوانند یعنی جای گردن. (برهان) (آنندراج). رجوع به گریبان شود.
[ گِ ] (فعل امر، اِمص) ریشهٔ معنی گریستن و گرییدن. (حاشیهٔ برهان چ معین). || گریه و امر به گریه کردن یعنی گریه کن. (فرهنگ اسدی) (برهان) (آنندراج): تو اکنون به درد برادر گری چه با طوس نوذر کنی داوری.فردوسی. بیش از آن باشد کز عشق تو چون موی شدم سال تا سال خروش و ماه تا ماه گری. فرخی. بر آسمان ز غم عاشقی است اختر من بر آن گری که مر او را چنین بود اختر. فرخی. ای ابر بهمنی نه بچشم من اندری تن زن زمانکی و بیاسا و کم گری.فرخی. || (نف) در شاهد زیر به معنی گریان است : بینند بخون خصم و برخصم تیغ تو گری و آسمان خند. خاقانی (دیوان ص ۶۱۷).
[ گِ رِ ] (اِخ) استفن. فیزیک دان انگلیسی متولد در لندن. (در حدود ۱۶۷۰ - ۱۷۳۶م.). او امکان استفادهٔ از نیروی برق را در اجسام هادی ارائه نمود و اعمال الکتریکی را از فواصل دور کشف کرد.
[ گِ رِ ] (اِخ) توماس. شاعر انگلیسی متولد در لندن . (۱۷۱۶ -۱۷۷۱م.). شعرهای رثایی او مملو از حزن و ظرافت است.
[ گِ رِ ] (اِخ) جین . شاهزاده خانم انگلیسی متولد در برادگیت . (۱۵۳۸ - ۱۵۵۹م.). دختر کوچک ماری خواهر هنری هشتم که برخلاف میل و رضای خویش به تاج و تخت انگلستان رسید و تسلیم ماری تودر شد و ماری تودر دستور داد که او را سر ببرند.
[ گَ رِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان جوزم و دهج بخش شهر بابک شهرستان یزد، واقع در ۳۱ هزارگزی شمال شهر بابک و ۱۳ هزارگزی راه جوزم به شهر بابک. هوای آن معتدل، دارای ۵۶ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت، صنایع دستی زنان کرباس بافی و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از بخش درکواز شهرستان ایلام، واقع در ۲۱۰۰۰گزی جنوب خاوری قلعه دره کنار راه مالرو امامزاده نصرالدین. هوای آن معتدل، دارای ۲۷۰ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. زمستان را به چالاب مهراب میروند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «گری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید