معنی گرگر

معنی گرگر

8 بازدید
[ گُ گُ ] (اِ) سخنی از خشم و غضب به زیر لب گویند و آن را غرغر نیز خوانند و دندنه نیز گویند چرا که زیر لب و دندان پنهان مانده. (آنندراج). سخنی را گویند که کسی آهسته زیر لب گوید. (برهان). || صدای آب رودخانه که از فراز سوی نشیب ریزد. (آنندراج) (انجمن آرا). || (ق) بسیار و پی درپی. به کثرت و پیوسته: گرگر آب می آید. - گرگر پول خرج کردن؛ پول بسیار مصرف کردن. - گرگر سوختن؛ سوختن با شعلهٔ بلند و با آواز خاصی مشتعل شدن آتش. - امثال: ما که خوردیم سیر و پر، مرگی بیفتد توی لر، قجر بمیرد گرگر.
[ گِ گِ ] (اِ) غله ای باشد گرد و سیاه رنگ از نخود کوچکتر و بعضی گویند نوعی از باقلاست و معرب آن جرجر باشد. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری). و آن را بصفاهان گرگر گویند. (آنندراج). دانه ای است سیاه و گرد که در گندم زارها روید و در گلپایگان «گرگر» گویند.
[ گَ گَ ] (ص، اِ) نامی است از نام های خدای تعالی و معنی آن صانع الصنائع باشد. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری) (غیاث): چو بیچاره گشتند و فریاد جستند بر ایشان ببخشود یزدان گرگر.دقیقی. برآمد ز کوه آنکه آرام و جنبش بدو داد در دهر یزدان گرگر.ناصرخسرو. || تخت پادشاهان را نیز گویند. (برهان) (غیاث) (جهانگیری) (آنندراج): وز پی تعظیم سکه اش را ز روهینای هند شاه چین را چینیان دیهیم و گرگر ساختند. خاقانی. اگر... کر و کر گروگر گرگر گردون پایه اش را بر گردون نیفراختی... (درهٔ نادره چ سید جعفر شهیدی ص ۳۸).
[ گَ گَ ] (اِخ) رود کارون از درخزینه تا محل دیگری که به بندقیر موسوم است. این رود به دو شعبه تقسیم میشود، یکی از شعب آن را شعبهٔ کوچک یا گرگر گویند. این شعبه مصنوعی است و ظاهراً در زمان اردشیر ایجاد شده است. رجوع به جغرافیای غرب ایران بهمن کریمی ص ۴۳ و جغرافیای طبیعی کیهان ص ۷۶ شود.
[ گِ گِ ] (اِخ) دهی از دهستان گاورود بخش کامیاران شهرستان سنندج، واقع در ۵۴۰۰۰گزی شمال خاور کامیاران و ۱۲۰۰۰گزی جنوب خاور امیرآباد. هوای این منطقه کوهستانی و سردسیر است و دارای ۸۴۰ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات و توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری. راه آن مالرو است در دو محل به فاصلهٔ دو کیلومتر واقع مشهور ببالا و پائین است. سکنهٔ بالا ۵۷۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ گَ ] (اِخ) نام یکی از ایستگاه های راه آهن اهواز و بندرشاهپور از بخش شادگان شهرستان خرم شهر. این ایستگاه در ۸۸۸ هزارگزی تهران و ۴۰ هزارگزی شمال باختری بندرشاهپور واقع است و ساکنین آن فقط کارمندان راه آهن هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ گَ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان علمدار گرگر بخش جلفا شهرستان مرند واقع در ۴۴ هزارگزی شمال مرند و ۳ هزارگزی شوسهٔ جلفا به تبریز. هوای آن معتدل و دارای ۳۸۵۵ تن جمعیت است. آب آنجا از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و پنبه و صیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ گَ گَ ] (اِخ) نام قصبه ای است از ولایت آذربایجان. (برهان). شهری است به اران (آذربایجان) نزدیک بیلقان. ابن الاثیر گوید کرکر حصنی است نزدیک ملطیه، و نیز کرکر ناحیه ای است از بغداد، و نیز حصنی است بین سمیساط و حصن زیاد، و آن قلعه ای بود که خراب شده. (معجم البلدان) (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). رجوع به کرکر شود.
[ گُ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز، واقع در ۴۰ هزارگزی باختر سراسکند و ۲۵ هزارگزی به خط آهن مراغه و میانه. هوای آن معتدل و دارای ۱۷۸ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه و رودخانه تأمین میشود و محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ گَ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جراحی بخش شادکان شهرستان خرمشهر، واقع در ۳۰ هزارگزی شمال خاوری شادکان و ۲ هزارگزی راه آهن ایستگاه گرگر. هوای آن گرم و مالاریائی است. دارای ۱۵۰ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانهٔ جراحی تأمین میشود. محصول آنجا غلات و خرما و شغل اهالی زراعت و حشم داری است. صنایع دستی آنان عبابافی و راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفهٔ عشیره مقدم هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «گرگر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید