معنی گرگانی

معنی گرگانی

8 بازدید
[ گُ ] (ص نسبی) منسوب به گرگان : آن دو گرگانی و دو رازی و دو ولوالجی سه سرخسی و سه کاندر سغد بوده معتکن. منوچهری. و رجوع به شرح احوال رودکی سعید نفیسی ص ۱۱۳۶ و رجوع به گرگان شود.
[ گُ ] (اِخ) مرحوم قزوینی نوشته اند: ابوالقاسم گرگانی معاصر سلطان محمود غزنوی بود، به وقت وفات فردوسی شاعر که او را در گورستان مسلمانان دفن میکردند منع کرد و گفت او مادح گبران و کافران بود پیغمبر (ص) فرمود: من تشبه بقوم فهو منهم. همان شب فردوسی را بخواب دید، حلهای روحانیون پوشیده، تعجب کرد. فردوسی گفت: «خدای تعالی به من رحمت کرد و فرمود اگر مردود گرگانی گشتی، مقبول منی بدین بیت که در توحیدم گفتی: جهان را بلندی و پستی توئی ندانم چه ای هرچه هستی توئی. در اسرارنامهٔ عطار همین داستان با جزئی تغییر بنظم درآمده: شنیدم من که فردوسی طوسی که کرد او در حکایت بی فسوسی به بیست و پنجسال از نوک خامه بسر میبرد نقش شاهنامه به آخر چون که شد عمرش به آخر ابوالقاسم که بد شیخ اکابر اگرچه بود پیری پر نیاز او نکرد از راه دین بر وی نماز او چنین گفت او که «فردوسی بسی گفت همه در مدح گبری ناکسی گفت به مدح گبرکان عمری بسر برد چو وقت مردن آمد بی خبر مردمرا در کار او برگ ریا نیست نمازم بر چنین شاعر روا نیست» چو فردوسی مسکین را ببردند بزیر خاک تاریکش سپردند در آن شب شیخ او را دید در خواب که پیش شیخ آمد دیده پر آب زمردرنگ تاجی سبز بر سر لباسی سبزتر از سبزه در بر به پیش شیخ بنشست و چنین گفت که «ای جان تو با نور یقین جفت! نکردی آن نماز از بی نیازی که می ننگ آیدت زین نانمازی خدای من جهان پرفرشته همه از فیض روحانی سرشته فرستاد او ز لطف و کارسازی که تا کردند بر خاکم نمازی خطم دادند بر فردوس اعلی که فردوسی به فردوس است اولی خطاب آمد که ای فردوسی پیر اگر راندت ز پیش آن طوسی پیر مشو نومید از فضل الهی مده بر فضل ما بخلی گواهی. (چهارمقالهٔ نظامی عروضی چ معین صص ۲۴۵ -۲۴۶).
[ گُ ] (اِخ) ابوزراعه معمری. ابوزراعه معمری گرگانی از شاعران اواخر زمان سامانیان و در اواخر قرن چهارم بوده است. رجوع به شرح احوال رودکی سعید نفیسی ص ۱۱۴۰، و رجوع به مدخل ابوذراعه شود.
[ گُ ] (اِخ) ابوسلیک گرگانی را از شاعران دورهٔ عمروبن لیث صفاری (۲۶۵ - ۲۹۹ هـ . ق.) دانسته اند و از این قرار وی از قدیمترین شاعران زبان فارسی بوده و در قرن سوم میزیسته است. رجوع به شرح احوال رودکی سعید نفیسی ص ۱۱۳۹ و رجوع به مدخل ابوسلیک شود.
[ گُ ] (ص نسبی) ابومنصور بهمنیار... از جملهٔ شعرای مداح صاحب بن العباد است. رجوع به صاحب بن عباد شود.
[ گُ ] (اِخ) (ملا) اوحدالدین. از شعرای ایران از اهل گرگان بود این شعر ازوست: میان آن رخ و خورشید فرق نتوان کرد چو سر برآورد از مشرق گریبانش. (قاموس الاعلام ترکی ص ۳۸۴۵).
[ گُ ] (اِخ) فخرالدین اسعد. از شعرای نامی قرن پنجم معاصر دورهٔ سلجوقی است. رجوع به فخرالدین شود.

کلمات هم‌قافیه با «گرگانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید