معنی گرچ
10 بازدید
[ گِ رَ ] (اِ) مازندرانی گرچ . (فرهنگ نظام). گیلکی نیز گرچ. (حاشیهٔ برهان چ معین). گچ را گویند که بدان عمارت سازند و خانه سفید کنند و ترکان نیز به همین لفظ خوانند: منصور بفرمود تا آن کوشک [ کوشک سپید مردین را ] بازشکافتند و خشت پخته و گرچ به کشتی همی آوردند. (مجمل التواریخ و القصص). ناید از خاک و گچ و سنگ اینچنین طاقی مگر خاکش از مشک و گرچ کافور و سنگش گوهر است. ابن یمین (از جهانگیری). به هم در بپیوست فرزانه سنگ در آنجا نبود از گرچ بوی و رنگ. حکیم زجاجی (از آنندراج).[ گُ ] (اِ) در سیرا این نام را به زالزالک وحشی دهند. گویج. یمیشان.[ گُ ] (اِ) گلوی. (الفاظ الادویه ص ۲۳۲).[ گُ ] (اِ) شوشه، یعنی پارچه و قاش خربزه و هندوانه و غیره . || گرچ بالفتح، شکاف گریبان و گرته و پیراهن. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «گرچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رچ» برای سرودن شعر