معنی گرو گشتن
7 بازدید
[ گِ رَ / رُو گَ تَ ] (مص مرکب) گرو گردیدن. رهان مالی شدن : بهر لقمه گشت لقمانی گرو وقت لقمان است ای لقمه برو.مولوی.
کلمات همقافیه با «گرو گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر