معنی گرو ستدن
7 بازدید
[ گِ رَ / رُو سِ تَ دَ ] (مص مرکب) چیزی را بگرو پذیرفتن. چیزی را به رهن قبول کردن. کالائی یا چیزی دیگر را در مقابل وام به وثیقه گرفتن : گرو بستان نه پایندان و سوگند که پایندان نباشد همچو پابند. سعدی (صاحبیه). گر شوند آگه از اندیشهٔ ما مغبچگان بعد از این خرقهٔ صوفی به گرو نستانند. حافظ.
کلمات همقافیه با «گرو ستدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر