معنی گروه

معنی گروه

7 بازدید
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان درزآب بخش حومهٔ وارداک شهرستان مشهد، واقع در ۵۸ هزارگزی شمال باختری مشهد و ۵ هزارگزی باختر راه مشهد به ارداک. هوای آن سرد و دارای ۱۷۱ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان رادکان بخش حومه وارداک شهرستان مشهد، واقع در ۱۰۸هزارگزی شمال باختری مشهد و ۲۰هزارگزی شمال خاوری رادکان. هوای آن سرد و دره است. دارای ۴۶۲ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانه تأمین میشود و محصول آن غلات و چغندر، شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ گُ ] (اِ) پهلوی، گره (دسته، گروه). ارمنی، گره (ملت، جمعیت). بلوچی، گرف . ایرانی باستان، ظاهراً گروثوه . کردی، کوروه (اجتماع اشخاص). (حاشیهٔ برهان چ معین). جماعت مردم را گویند و به عربی قوم خوانند. (غیاث) (برهان). جماعة از مردم و غیره از سایر حیوانات. (آنندراج). جماعت مردم و غیر آن. (انجمن آرا). طائفه. جمعیت. دسته. امت. ثله. رهط. زمره. حزب. فرقه. فریق. فئه. عصبه. فوج. قبیله : و مغرب وی گروهی از خرخیزیانند. (حدود العالم). و کوفیانند و ایشان هفت گروهند و هر گروهی را مهتری است. (حدود العالم). ای خواجه چرا جداشده ستی ز گروه چونانکه ز جمع تره ها خود خروه. ابوعلی صاحبی. یکی غار بود اندر آن برزکوه بدو سخت نزدیک و دور از گروه.فردوسی. همانگاه سیمرغ برشد به کوه بمانده برو چشم سام و گروه.فردوسی. مرا گفت رو تا به البرز کوه قباد دلاور ببین با گروه.فردوسی. گروه دیگر گفتند نه که این بت را برآسمان برین بود جایگاه آور.فرخی. شده بنفشه بهر جایگه گروه گروه کشیده نرگس بر گرد او قطار قطار.فرخی. دلم یکی و در او عاشقی گروه گروه تو در جهان چو دل من دلی دگر بنمای. فرخی. به هر تلی پر از کشته گروهی به هر غفجی پر از فرخسته پنجاه.عنصری. نبید خور که به نوروز هر که می نخورد نه از گروه کرام است و نز عداد اناس. منوچهری. در باغها نشاند، گروه از پس گروه در راغها کشید، قطار از پس قطار. منوچهری. اما چنانکه بروی کار دیدم گروهی مردم که گرد وی درآمده اند... (تاریخ بیهقی). و از آن گروهی بی سر وپا که با تست بیمی نیست. (تاریخ بیهقی). چلیپاپرستان رومی گروه چنانند از او وز سپاهش ستوه.اسدی. ز بس کشته کآمد ز هر دو گروه ز خون خاست دریا و از کشته کوه.اسدی. با گروهی که بخندند و بخندانند چون کنم چون نه بخندم نه بخندانم. ناصرخسرو. منگر سوی گروهی که چون مستان از خلق پرده بر خویشتن از بی خردی می بدرند. ناصرخسرو. چون خدای تعالی آسمان و زمین و آفتاب و ماه و ستارگان و فرشتگان را بیافرید همه از نور و یک گروه فرشته از آتش بیافرید. (قصص الانبیاء ص ۱۷). و مردم دو گروهند: حازم و عاجز. (کلیله و دمنه). در آن انجمنگاه انجم شکوه که جمع آید از هفت کشور گروه.نظامی. صف زنده پیلان بیکجا گروه چو گرد گریوه کمرهای کوه.نظامی. ای گروه مؤمنان شادی کنید همچو سرو و سوسن آزادی کنید.مولوی. دست گدا بسیب زنخدان این گروه مشکل رسد که میوهٔ اول رسیده اند.سعدی. گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من گرفته آستین من که دست از دامنش بگسل. سعدی. خانه ای بس بود گروهی را چون کشی بر سپهر کوهی را.اوحدی. - گروه شدن؛ گرد آمدن. اجتماع کردن. جمع شدن : ز هر کشوری دانشی شد گروه دو دیوار کرد از دو پهنای کوه.فردوسی.
[ گُ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای هشتگانهٔ بخش ساردوئیه جیرفت که در شمال ساردوئیه واقع است. حدود آن بشرح زیر است: از شمال به دهستان راین، از خاور به دهستان مرغک، از جنوب به دهستان ساردوئیه، از باختر به دهستان هنزل. موقعیت آن کوهستانی است. هوای آن سردسیر و محصولات عمدهٔ آنجا غلات و لبنیات است. آب مشروبی از چشمه ها و رودخانه ها دارد. راه آن مالرو است. از ۳۶ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده. جمعیت آن در حدود ۱۵۰۰ تن است. مرکز دهستان قریه گروه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ گُ ] (اِخ) دهی است مرکز دهستان گروه بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت، واقع در ۱۸۰۰۰گزی شمال ساردوئیه و ۱۰۰۰۰گزی باختر راه مالرو ساردوئیه به راین. هوای آن سرد. دارای ۳۶۰ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانه تأمین میشود. محصول آن غلات و تریاک و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان سرباز شهرستان ایرانشهر، واقع در ۵۰۰۰گزی جنوب سرباز و کنار راه فرعی سرباز به شهرستان ایرانشهر. هوای آن گرم و مالاریائی است. دارای ۵۵ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانه تأمین میشود. محصول آن غلات خرما و برنج، شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ساکنین از طایفهٔ سرباز هستند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان مسکون بخش جبال بارز شهرستان جیرفت، واقع در ۶۰۰۰گزی باختر مسکون و ۴۰۰۰گزی باختر شوسهٔ بم به سبزواران. هوای آن سرد و دارای ۳۵۰ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات و حبوبات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. مزارع یشته ساوندان و سنگستان جزء این ده است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «گروه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید