معنی گروسی
13 بازدید
[ گَ رْ رو ] (اِخ) ملقب به فاضل، از نویسندگان و شعرای عهد فتحعلی شاه قاجار است که اندکی از عهد محمدشاه را نیز درک کرده و اصلش از طایفهٔ بایندری ترکمان و مولد او ناحیهٔ گروس از اعمال همدان بوده و از اوست: دل دیوانه کجا بند پذیرد مگرش شکن زلف بتی نام کنم زندان را گرنه از آتش دل خشک شده دیدهٔ تر خلق را گفتمی آماده شدن طوفان را شاید ار دیدهٔ گریان مرا عذر نهد هر که بیند نظری آن دهن خندان را. و در سال ۱۲۵۲ هـ . ق. در پنجاه وچهارسالگی درگذشت و کتاب انجمن خاقان که تذکرهٔ شعرای عهد فتحعلی شاه است از اوست. (از ریحانة الادب ج ۲ ص ۷۰).
کلمات همقافیه با «گروسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر