معنی گروس

معنی گروس

16 بازدید
[ گُ ] (اِ) موی پیچه و موی باف زنان. (برهان) (آنندراج): چو آورد چرخ از ستاره سپاه شب قیرگون شد گروس سیاه. اسدی. (در گرشاسب نامهٔ اسدی چ حبیب یغمایی بصورت «گروس» آمده. رجوع به فهرست آن کتاب ص ۴۹۱ شود). رجوع به کرس شود. || چرک و ریم جامه و بدن. (برهان) (آنندراج). رجوع به کرس شود. || گرسنگی. (برهان) (آنندراج). مخفف آن گرس است.
[ گَ ] (اِخ) از نام طایفهٔ گادوز یا کادوس که در آن محل رحل اقامت انداختند و اسم خود را به این ناحیه دادند گرفته شده و کادوس کم کم گروس شده. (التدوین فی احوال جبال شروین).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چمچال بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاهان، واقع در ۱۵۰۰۰گزی جنوب خاور صحنه و ۸۰۰۰گزی جنوب شوسهٔ کرمانشاه به همدان. هوای آن معتدل، دارای ۳۰۰ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانهٔ گاماسیاب تأمین میشود. محصول آن غلات، تریاک و حبوبات و توتون، شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. امامزاده ای دارد. در دو محل بفاصلهٔ دو هزارگزی واقع به علیا و سفلی مشهور، سکنهٔ علیا ۱۵۰ تن است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵). ناحیهٔ گروس: از مشرق به قزوین، از شمال به خمسه و افسار، از جنوب به همدان یعنی در مشرق کردستان اردلان قرار گرفته. اراضی آن نسبةً مسطح تر از ناحیهٔ اصلی کردستان میباشد، شامل مراتع وسیع و گله داری آن مهم است. ناحیه گروس شامل ۷ بلوک و ۳۰۰ قریه و ۵۰ فرسنگ مربع مساحت و ۱۰۰۰۰ خانوار است که بطور تقریب ۵۰۰۰ سکنه میباشد. بلوکات معروف آن کرانی سیلتان، سیا منصور نجف آباد، خسروآباد، پیرتاج و بیجار است. از بلوکات مذکوره در فوق دو بلوک معتبر و قابل ذکر است یکی سقز و دیگر بانه. (جغرافیای غرب ایران کریمی ص ۷۱ و ۷۲).
[ گَ رْ رو ] (اِخ) دهی است از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه، واقع در ۵۷ هزارگزی جنوب باختر قره آغاج و ۲۳هزاروپانصدگزی جنوب باختری شوسهٔ مراغه به میانه. هوای آن معتدل و دارای ۳۵۰ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانهٔ جیران تأمین میشود. محصول آن غلات، نخود، بزرک و شغل اهالی زراعت، صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ گَ ر ر ] (اِخ) دهی است از دهستان رودقات بخش مرکزی شهرستان مرند، واقع در ۲۶ هزارگزی جنوب خاوری مرند و ۴ هزارگزی شوسه و خط آهن مرند به تبریز. هوای آن جلگه معتدل و دارای ۶۹۳ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ گَ رْ رو ] (اِخ) به احمدآباد معروف است. و احمدآباد از دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد رجوع شود. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «گروس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید