معنی گرنگ
7 بازدید
[ گَ رَ ] (اِ) لشکرگاه. || جنگ گاه. (برهان) (آنندراج). رجوع به کرنک شود.[ گِ رِ ] (ص) درهم شکسته باشد. (برهان) (آنندراج).[ گُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند، واقع در ۲۰ هزارگزی شمال باختری خوسف و ۳ هزارگزی شمال راه شوسهٔ عمومی خوسف به خور. هوای آن گرم، دارای ۱۷ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ گَ نَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان کوشک بخش بافت شهرستان سیرجان، واقع در ۷۰۰۰۰گزی جنوب خاوری بافت و سر راه فرعی بافت به اسفندقه. دارای ۸۰ تن سکنه است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «گرنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر