معنی گرنده
8 بازدید
[ گُ رِ دَ ] (اِ) لیف جولاهگان و شویمالان باشد و آن جاروب مانندی است که بدان آش و آهار بر تار جامه مالند و بعربی شوکةالحایک خوانند. (برهان) (آنندراج). غراوشه. (جهانگیری).
کلمات همقافیه با «گرنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر