معنی گرم گشتن
6 بازدید
[ گَ گَ تَ ] (مص مرکب) تاب و حرارت پیدا کردن و یافتن : و آن زیرزمین گرم گشت و براحت افتادند. (مجمل التواریخ والقصص ص ۱۰۱). || مشغول شدن به. پرداختن به : چو بشنید ماهوی بی آب و شرم بر آن آسیابان سرش گشت گرم.فردوسی. || دل به کسی گرم گشتن. امیدوار شدن. نیرو یافتن. قوی دل گشتن : دل پهلوانان بدو گرم گشت سر طوس نوذر بی آزرم گشت.فردوسی.
کلمات همقافیه با «گرم گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر