معنی گرم پرسیدن
7 بازدید
[ گَ پُ دَ ] (مص مرکب) احوال پرسی از روی شوق و علاقه داشتن تمام : ور نیستی آگه که بمن هجر چه کرد برخیز و بیا گرم بپرس از دم سرد. ابوالحسن طلحه. بپرسید گرم و گرفتش ببر بمادرش گفت آن یل نامور.فردوسی. چو آمد بدان بارگاه بلند بپرسید ازو گرم شاه بلند.فردوسی. امیر [ مسعود ] وی را گرم پرسید. [ خواجه احمدحسن را ] . (تاریخ بیهقی). مأمون خلیفه شب به دیدار وی [ حضرت رضا ] آمد و فضل سهل با وی بود و یکدیگر را گرم بپرسیدند. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «گرم پرسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر