معنی گرم شدن

معنی گرم شدن

12 بازدید
[ گَ شُ دَ ] (مص مرکب) گرما یافتن. حرارت پذیرفتن. سُخُن. (دهار) (منتهی الارب). سُخونَت. اِصطِلاء. (منتهی الارب): بچند روز دگر آفتاب گرم شود مقر عیش بود سایه بان و سایهٔ بان. سعدی (قصاید چ فروغی ص ۵۵). || حَرّ. (دهار). حرارت. (دهار). || مجازاً سرحال آمدن. تحریک شدن : چنان گرم شد رخش آتش گهر که گفتی برآمد ز پهلوش پر.فردوسی. چو مغزش شد از بادهٔ سرخ گرم هم آنگه بخفت از بر ریگ نرم.فردوسی. چو آگاه گشت آن نصیحت گزار که از پند او گرم شد شهریار.نظامی. شه چون سخنی شنید ازین دست شد گرم و ز بارگی فروجست.نظامی. || شهرت پیدا کردن. مشهور شدن. شیوع یافتن : در جهان گرم شد که شاه جهان روی کرد از سپاه و ملک نهان.نظامی. || خشمگین شدن : پس بایستی که رسول خدای (ص) جبرئیل را باورداشتی و سخن منافقان را قبول نکردی و گرم نشدی و عایشه را با خانهٔ بوبکر نفرستادی. (کتاب النقض ص ۴۳۲). بعد از آن چون منافقان دروغ بر عایشه نهادند... رسول (ص) گرم شد و او را با خانهٔ پدرش فرستادند. (کتاب النقض ص ۴۳۲). - گرم شدن از مهر؛ از محبت مشتعل شدن. بسیار باعلاقه شدن : گرم شو از مهر وز کین سرد باش چون مه و خورشید جوانمرد باش.نظامی. - گرم شدن بازار؛ کنایه از بهم آمدن مردم. (آنندراج). رونق یافتن. فراوان شدن داد و ستد: بازار شوق گرم شد آن شمع رخ کجاست تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند. حافظ. رجوع به گرم شود. - گرم شدن بکار؛ سخت مشغول شدن. - گرم شدن چشم؛ بخواب رفتن. بخواب آغازیدن. - گرم شدن در سخن و به سخن؛ گرم صحبت و گفتگو شدن. سخن گفتن چنانکه بهیچ چیز دیگر نپردازد: چون بسخن گرم شود مرکبش جان به لب آید که ببوسد لبش.نظامی. یکروز در نشابور شیخ ما ابوسعید بر منبر مجلس می گفت چون در سخن گرم شد و حالی خوش پدید آمد. (اسرارالتوحید ص ۱۶۶). - گرم شدن سجده؛ هنگامهٔ سجده. (آنندراج). اشتغال ورزیدن کسان بسجده و عبادت : چون سجدهٔ بت گرم شود ناصیه سوزم چون تیغ صنم کند شود بیهده میرم. عرفی (از آنندراج). - گرم شدن سر به...؛ مشغول شدن. - || مست شدن : نه نرم شود دلت به صد لابه نه گرم شود سرت به صد مینا.مسعودسعد. - گرم شدن مجلس؛ برونق آمدن. بشکوه آمدن. - گرم شدن نظر؛ سخت نظر کردن : دل بی تاب من از شوق تماشا سوزد پیش از آنم که به روی تو نظر گرم شود. طاهر وحید (از آنندراج). - گرم شدن هنگامه؛ متوجه شدن تماشاچیان. بسیار شدن شنوندگان : هنگامهٔ ارباب سخن چون نشود گرم صائب سخن از مولوی روم درافکند. صائب.

کلمات هم‌قافیه با «گرم شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید